خرید بک لینک

 

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد.
هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود.
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
جواب زن خيلي جالب بود.
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:57

 

...همهی ما میدانیم و بر این موضوع واقفیم كه «دختر وپسر ندارد، مهم این است كه بچّه آدم باشد!» پس ما هم با بی طرفی كامل به مقایسهی انواع و اقسام این موجود مهم میپردازیم:

1. پیش از دبستان:
دختر و پسر: در این مقطع دختر و پسر فرقی ندارند و بچّه باید سالم باشد. درچنین مقطعی، نوزاد و پس از آن كودك، با اساسیترین و حیاتیترین پرسشهای زندگیاش آشنا میشود؛ پرسشهایی مانند «بگو مامان» ، «آهان! گفتی بابا درسته عزیزم؟!»، «تو واسه چی اوّل گفتی بابا گل من؟!!“ و كم كم پرسشهایی مثل «بگو ببینم، مامانو چند تا دوست داری؟»، «بابا رو چی؟ عمّه رو؟! خاله، عمو... دایی... و... ؟!»، «بزرگ شدی میخوای چی كاره بشی؟» (حالا بگذریم كه این بچّه تمام سعیاش را بكار بگیرد، حداكثر شش سال و نیم تمام دارد و چه میداند اصلا ً بزرگ شدی یعنی تقریبا چقدر شدی؟!)
علایق: ... (عذر میخواهم مزاحم میشوم ولی اگر شما یادتان هست در ششماهگی به چه چیزی علاقه داشتید ما را هم خبر كنید!)
مشاغل مورد علاقه: ؟!

2. دبستان:
دختر و پسر: در این حالت هم دختر و پسر فرقی ندارد و مهم این است كه بچّه... ببخشید كودك با مدرسه ارتباط برقرار كند. در این مقطع كودك با پرسشهایی نظیر «مدرسه رو دوست داری؟ چند تا؟»، «خانم معلّم رو چی؟» ، «چند تا بیست گرفتی؟»، «چرا بیست گرفتی؟» ، «چرا چند تا بیست گرفتی؟!!» و... مواجه است.
علایق: مامان و بابا، خانم معلّم، مدرسه، درس، ریاضی( ؟! ).
مشاغل مورد علاقه: خلبانی، پزشكی (یك همچین چیزهایی).

3. دبیرستان:
دختر: در چنین مقطعی، دخترها تبدیل میشوند به یك جور «من دیگه بزرگ شدهام مكرّر. تركیبی از عكس، پوستر، كامپیوتر، دكّهی روزنامهفروشی، و «یه كمی هم درس بخون». پرسشهای مهمی كه با آن مواجه میشوند عبارتست از: «تو چرا اُفت تحصیلی پیدا كردی؟!»، «تو چرا تازگیها این قدر جلوی آیینهای؟!»، «گوشی تلفن كو؟!!»
علایق: آشنایی با انواع و اقسام دوستان، دلتنگی برای انواع و اقسام دوستان(!)، انواع چت روم، CD، گوشی تلفن، موسیقی و...
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، نوازندگی و حالا شاید پزشكی!

پسر: تركیبی از «تو دیگه مرد شدی»، «پسرم بزرگ شده»، «آخه پسر تو كی میخوای بزرگ بشی؟»، «پسرم، میخوای در آیندهی نزدیك بزرگ بشی یا آیندهی دور؟!» افه، رو كم كنی، فوتبال، فوتبال، فوتبال، تریپ رفیقبازی و معرفت و اینا.
علایق: رفیق، فوتبال، منچستر، یوونتوس، بایرن (البته از سایر تیمهای از قلم افتاده معذرت!)، ایضا ً موارد بالا.
مشاغل مورد علاقه: بازیگری، خوانندگی، شغل نان و آبدار... همان شغل نان و آبدار.

4. پیشدانشگاهی:
دختر و پسر فرقی ندارند، اغلب در این مقطع هر دو گروه شكل اضطراب میشوند. یك چیزی در مایههای «گنجشكِ نگران ِ آینده و در عین حال عصبی!» همچنین در دو حالت عزیزان حال خود را درك نمیكنند: یكی زمانی كه درسها زیاد است، وقت هم كه كم است، پس دوستان حال عصب دارند؛ دیگر زمانی كه درگیرند، چون درسها را مطالعه نمودهاند ولی میترسند فراموششان شود! تركیبی از كتاب، جزوه، تست، كنكور، زندگی، درس، درس = همهی بقیهی زندگی و مانند اینها.
علایق: یادگیری روشهای تست زدن در سه سوت دو سوت و نیم و كمتر، دانشگاه و اینا...
مشاغل مورد علاقه:
دختر: پزشكی، مهندسی، «هر چی قبول بشم»، «وای خدا نكنه قبول نشم
پسر: مبارزه با سربازی!، مهندسی، پزشكی و...

5. دانشگاه:
دختر و پسر: تركیبی از جزوه، «عطر گلهای بهاری»، «عشقمون كاشكی همین جوری بمونه!» و... پرسشهای متداول: «عشق یعنی چه؟!!»، «كلاس تشكیل نمیشه؟»، «عشق یا ثروت، مسئله كدام است؟»، « (با نازخوانده شود لطفا) فعلا میخوام درسمو ادامه بدم (آره دیگه؟!)»
علایق:
دختر: بوفهی دانشكده، ردیف جلوی كلاس، دو در نمودن كلاس و...
پسر: علایق : ایضا ً بوفه ، ردیف آخر كلاس ، ایضا ً دو دَر نمودن كلاس...

مشاغل مورد علاقه:
دختر: شغل پر درآمد، شغل HIGH CLASS و...
پسر: شغل مناسب و پر درآمد... شغل مناسب... شغل.

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:41

همه چیز خنده دار درباره دخترا

چهل کاری که دخترا هرگز نمی تونند انجامش بدن!!!!

1- چیزی در مورد ماشین فهمیدن ، البته به جز رنگش

2- درك مضمون اصلی یك فیلم هنری
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگی كردن
4- بلند كردن چیزی
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن
7- خواندن نقشه
8- دزدی كردن از بانك
9- آرام و ساكت جایی نشستن
10- بیلیارد بازی كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشیدن
13- مواخذه شدن بدون گریه كردن
14- رد شدن از جلوی مغازه كفش فروشی
15- نظر ندادن در مورد لباس یك غریبه
16- كمتر از بیست دقیقه داخل یك دستشویی بودن
17- دنده ماشین را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست یك ویدئو
19- تماشای یك فیلم جنگی
20- انتخاب سریع یك فیلم
21- وقتی موهاشون رو زیر روسری یا مقنعه میبرین دهنشون رو یه متر باز نکنن
22- ندیدن فیلم هندی
23- غیبت نكردن
24- فحش ناموسی دادن
25- نرقصیدن موقع شنیدن یك آهنگ شاد
26- آرایش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتی كه باید ساكت باشن
29- سیگار برگ و یا چپق كشیدن
30- درك كردن شوهر وقتی اعصابش خورده
31- گریه كردن بدون آبریزش بینی
32- غذا پختن بدون تماشای تلویزیون
33- تماشای اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بیست و پنج سالگی رد شدن
37- اخ تف كردن
39- خواستگاری رفتن
40- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول كردن

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:35

 

۱.شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف عبارتند  از

در شهر خرم آباد از استان لرستان
** داشتن باشگاه بدن سازي
** داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران
**داشتن عكس يادگاري و انضاء از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي
** بازگرداندن كمكهاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!
** نكته : در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5امتياز)

2- شهر تبريز از استان آذربايجان شرقي
** تلفظ حرف ق
** اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي بدون كوچكترين اشتباه!
** دانستن جواب مسئله 2x2 از لحاظ مختلف
** بلد بودن جكهاي متععد درباره بچه هاي تهران
** داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جكهاي صادراتي تبريز به استانهاي همجوار.

3- شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان
** توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
** توانايي عبور 20كيلو محموله مواد مخدر از جلوي ماموران مرزباني
** داشتن مزرعه خشخاش
** آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني
** داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!

4- شهر رشت از استان گيلان
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
** داشتن روحيه مهمان نوازي!
*و...

5- شهر قزوين از استان قزوين
** نداشتن چشم طمع به برادر همسر
** توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!
*و...

6- شهر اصفهان از استان اصفهان
** خوردن موز به صورت دوبار در هفته
** دست و دلباز بودن
** داشتن حدقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
** ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
** راستگئيي و صداقت!!

7- شهرهاي سنندج و كرمانشاه **توانايي پوشيده شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
** نداشتن سبيل
**نداشتن سابقه دعوا و قلدري

8- شهر آبادان از استان خوزستان
** كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي در صورت لزوم و زير آفتاب!
** پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
**نداشتن هيچ گونه ادعا نسيت به همنشيني با راكي -رامبو-جكي چان -بروسلي و بيل كلينتون
** نداشتن هيچ گونه اداعاي مالكيت نسبت به برج ايفل-برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد
** داشن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي (زياد لاف نياد)

9- شهر يزد از استان يزد ** توانايي زيستن در آب و هواي خوش
** آشنايي با اشيائي جون چمن -سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش و آب و هوا
** نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
** اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد

10- شهر تهران از استان تهران ** داشتن تنها دو دوست دختر
** آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ...
** داشتن روحيه جوانمردي
** مرد بودن!!

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:28

 

این دخترایی که وقتی باهات میان بیرون خودشونن                             ... 
  همونایی که یه خروار آرایش نمیکنن چون خودشونو قبول دارن                ...
اونایی که مدل ماشینت یا داشتن یا نداشتن ماشینت                   
براشون مهم نیست ، چون خودتو میخوان نه هیچ چیز دیگه ای                     ...
اینا که کتونی میپوشن چون براش اون اختلاف قدشون باهات مهم نیست ...

همونایی که انقدر شعورشون میرسه که Miss نندازن و گدایی شارژ نکنن ...
همونایی که میگن میخندن ... کلاس الکی نمیزارن ... رُکن ...
نقش نمیخوان بازی کنن ... احساسشون تو لحظه میگن ...
قدم زدنو دوست دارن ... بلند خندیدن و شوخی کردن رو دوست دارن ...
چون نمیترسن ازینکه خودشون باشن ...
آره همین دختران که حتی اگه خیـــــلیــــــــــم کم باشن....
اما بازم تنها دخترهایی هستند که ارزش دارن عاشقشون بشی

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:23

 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه



سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم. دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش. یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ....

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند

 

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:15

 

ﻣﺮﺩﻣﺴﻨﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﺍﺵ ﺩﺭ ﻗﻄﺎﺭ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺻﻨﺪﻟﯽ ﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ،ﻗﻄﺎﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﺮﺩ.ﺑﻪ ﻣﺤﺾ ﺷﺮﻭﻉ ﺣﺮﮐﺖ ﻗﻄﺎﺭ ﭘﺴﺮ25ﺳﺎﻟﻪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﭘﻨﺠﺮﻩﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺷﻮﺭ ﻭ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﺷﺪ.ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺩﺭ ﺣﺎﻝﺣﺮﮐﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﻟﻤﺲ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﺩﺭﺧﺖ ﻫﺎ ﺣﺮﮐﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﺑﺎﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﭘﺴﺮﺵ ﺭﺍ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﮐﺮﺩ. ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻥ ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ ﺣﺮﻑ ﻫﺎﯼ ﭘﺪﺭﻭ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﮐﻮﺩﮎ5ﺳﺎﻟﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ،ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ.ﻧﺎﮔﻬﺎﻥﺟﻮﺍﻥ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﺎ ﻫﯿﺠﺎﻥ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ: ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ،ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ،ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﻭ ﺍﺑﺮﻫﺎ ﺑﺎ ﻗﻄﺎﺭ ﺣﺮﮐﺖﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﺴﺮ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﻟﺴﻮﺯﯼ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻭﯼﺩﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭼﮑﯿﺪ ﻭ ﺑﺎ ﻟﺬﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩ:ﭘﺪﺭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ.ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽﺑﺎﺭﺩ.ﺁﺏ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﭼﮑﯿﺪ. ﺯﻭﺝ ﺟﻮﺍﻥ ﺩﯾﮕﺮ ﻃﺎﻗﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻧﺪ ﻭ ﺍﺯ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ:ﭼﺮﺍ ﺷﻤﺎﺑﺮﺍﯼ ﻣﺪﺍﻭﺍﯼ ﭘﺴﺮﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﭘﺰﺷﮏ ﻣﺮﺍﺟﻌﻪ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﯿﺪ؟ ﻣﺮﺩ ﻣﺴﻦ ﮔﻔﺖ:ﻣﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻻﻥ ﺍﺯ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥﺑﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﺩﯾﻢ.ﺍﻣﺮﻭﺯ ﭘﺴﺮﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺑﺎﺭ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﺒﯿﻨﺪ...

 

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:09

 

فرانسه :

پسر: بن ژور مادام! حقیقتش رو بخواید من از شما خوشم آمده و میخواهم اگر

افتخار بدید با هم آشنا شیم!

دختر: با کمال میل موسیو!

ایتالیا :

پسر: خانوم من واقعا شمارو از صمیم قلب دوست دارم و بسیار مایلم که بیشتر با

شما آشنا شم!

دختر: من هم از شما خوشم اومده و پیشنهاد شمارو با

کمال میل می پذیرم!

انگلیس :

پسر: با عرض سلام خدمت شما خانوم محترم!

خانوم من چند وقت هست که از شما خوشم اومده می میخوام اگه مایل باشید

باهم باشیم!

دختر: چرا که نه؟ میتونیم در کنار هم باشیم!

و اما ایران :

پسر: پیــــــــــــــــــس ... پیس پیس ...

پـــــــــــــــــــــــی ــــــــــــــــس ... پیییییییییییییس ...

ســــــــوووووووو ... ســــــــــوووو ...

ســــــــــــس ... ســــــــــــــــــــــــ ـــــــــــس ...

پــــــــِـخخخخخخخخخ ... چِــخـــــــــــــــه ...

هووووووی با تواما! بیا شماره مو بگیر بزنگ!!!!!

دختر: خفه شو! کثافت عوضی! مگه خودت خوار و مادر نداری

راه افتادی دنبالِ ناموس مردم،بی ناموس!

شماره تو میگیرم فقط واسه اینکه شرتو زود کم کنی!

ساعت 10 زنگ میزنم

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 7:04

دسـت بـــه صـورتم نزن!


می ترسم...

بیفتــد نقـاب خنـــدانـــی کـــه





بــــر چــهره دارم و بعــــد...


سیل اشکهـــایمــ





تــو را بــا خــود ببــــرد،




و بــاز منــ بمــانمــ و تنهــایــــی!

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:59

هرگز به دنبال کسی نباش

که بتونی با اون زندگی کنی

به دنبال کسی باش که

نتونی بدون اون زندگی کنی

 

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:56

خدا رحمت کند شاعر گرانقدر معاصر بانو پروین اعتصامی را که فرمود : همیشه دختر امروز ، مادر فرداست ... . اگر امروز نتوانیم دختران و پسران خوبی تربیت کنیم ، فردا پدر و مادر های خوب و خانواده های بسامانی هم نداریم . چند درصد پسران و دختران امروز با موازین دینی و اخلاقی و هویتی و فرهنگی ما سازگاری دارند ؟! شما بین فامیل و خویشاوند خود چند تا پسر و دختر نجیب و با وقار می شناسید ؟ چند درصد دختران و پسرانی که در روز در سطح شهر ، مسیر دانشگاه ، صف اتوبوس و ... می بینید ، مورد تأیید شماست ؟ کجا رفت آن همه عفت و شرم و حیا ؟! گوش دادن به حرف های کارنشناسان به اصطلاح روانشناس و فیلم و سریال های صدا و سیما به قیمت از دست رفتن دختران و پسران مردم تمام شده است . خدا رحمت کند پدر و مادرهای بیسواد جامعۀ سنتی ایران را که با بیسوادی خودشان فرزندانی با دین و ایمان در لباس پزشک و معلم و مهندس تربیت کردند . آیا پدر و مادر امروز که خود پزشک و معلم و مهندس هستند ( و فرزند پدر و مادرهای بیسواد بودند ) می توانند فرزندانی مثل خودشان ( نجیب و شریف و با دین و ایمان ) تربیت کنند ؟ تمام هم و غم خودمان را مصروف رفاه فرزند کردیم ولی به اخلاق او ، به ادب و فرهنگ او و به دین و ایمان او هیچ فکر نکردیم

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:51

خانم محترم...

· به شوهرت افتخارکن!

· کسی را با او مقایسه نکن!

· اقتدار وغرور او را نشکن!

· ناز کن اما متکبر باش!

· دلبری و فریبایی وطنازی پیشه کن!

· لجبازی نکن که از چشم شوهرت می افتی!

· تمکین کن تا تاج سر باشی!

· پناهگاه شوهرت باش تا فقط به تو پناه آورد!

· هوس بازی نکن ولی زیبا دوست باش!

· اگر آشپزی را خوب نمی دانی حتماً یاد بگیر!

· هیچگاه بدون آرایش مقابل شوهرت نشین!

· بدنت هیچ وقت بوی عرق نده!

· قبل از شوهرت چشم به هم نگذار وپیش از او بیدار شو!

· موی تو یکی از دو زیبایی توست، ازش مراقبت کن!

· لبخند قشنگت را در هیچ شرایطی با اخم معاوضه نکن!

· اگه شوهرت گفت:کسی غیر از من با تو ازدواج نمی کرد! بگو:پس خیلی باید از تو ممنون باشم!

· اگه بهت گفت دوستت ندارم! بهش بگو: عوضش من به تو افتخار می کنم!

· اگه گفت حوصله تورو ندارم! بهش بگو:منم غیر از تو کسی رو ندارم!

· اگه عصبانی شد! بگو منو ببخش!

· گاهی برای مادر شوهرت هدیه بخر!

· درخواست هاتو با ناز ودلبری برآورده کن!

· سختی کار شوهرت را درک کن!

· وقتی وارد خونه می شه، به پیشوازش برو! دستشو بگیر بذار روی صورتت!

· هیچ وقت بهش نگو تو بی عرضه ای!

· وقتی غذا رو سر سفره می ذاری به او بگونم

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:48

 

دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:45

ترم اول (ترم جو گیریدگی):
الو سلام مامانی. منم هوشنگ.
وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه. وای خدا خوابگاه رو بگو.
وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده؛ تنم مور مور میشه
راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.
دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشس!
لامصب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!!
پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم دوم (ترم عاشق شدگی):
آه ای مریم. ای عشق من. همه زندگی من.
می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.
می خواهمت با تمام وجود عزیزم.
همه پول و سرمایه من متعلق به توست.
بدون تو این دنیا رو نمی خوام. کی میشه این درس من تموم شه تا بیام باهات ازدواج کنم
امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس می درخشیدی تماشا می کردم

ترم سوم (ترم افسردگی):
الو مامان سلام.
مریم منو ول کرد و گذاشت رفت!
مامان جون افسرده شدم آخه اولین عشقم بود حالا هم دارم میمیرم از غصه.
ای خدا بیا منو بکش و راحتم کن.
مامان من این زندگی رو نمی خوام
دیگه خسته شدم از دنیای وانفسا
ترم چهارم (ترم زرنگ شدگی):
الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟
منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟
دلم تنگ شده واست. گنجشک کوچولوی من. بیا ببینمت قربونت برم
مهشید جون من پشت خطی دارم. مامانمه. بعداً بهت زنگ میزنم

الو به به سلام چطوری ندا جون؟
آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم!
پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟
به خدا منم دلم یه ذره شده واست.
باشه عزیزم فردا ساعت ۱۱ پارک پشت دانشکده دارو

ترم پنجم (ترم مشروطه گی):
الو سلام استاد!
قربون بچه ات! دارم مشروط میشم، ۲ نمره بهم بده.
به خدا دیشب بابابم سکته کرد، مرد.
مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه.
منم ضربه روحی خوردم شدید، دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد
اگه این مورد مشروط پشروطه ما اوکی بشه قول میدم جبران کنم

ترم ششم (ترم ولخرجیدگی) :
الو مامان من خونه می خوام!
راستی اون ۵۰ تومنی که ۳ روز پیش فرستادی تموم شد.
دوباره بفرست. خرج پروژه ام شد!!!

ترم هفتم (ترم پاتوقیده گی):
خودتون دیگه سیر تا پیازشو حدس بزنین دیگه

ترم هشتم (ترم فارغ التحصیلگی):
الو سلام خانم.
واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.
فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا
ای وای بر من؛ کی میره اینهمه راهــــو


رفتارپسراندانشجوازترماولتاآخردانشگاهطنز،رفتارپسراندانشجوازترماولتاآخردانشگاهطنز،

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 6:43

میـدونی بن بست زنـدگی کـجـاست ؟
جــایــی کـه
نـه حـــق خــواسـتن داری
نـه تــوانــایـی فـــرامــوش کـــردن

برچسب: نویسنده: میلاد بلک تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 2:51

صفحه بندی